قهرمان ميرزا عين السلطنه
5957
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
است متصل جوياى بار هستند و شريكه متصل توضيحات بايد بدهد . من از قرائت جواب خيلى خنده كردم . درست حال شريكهء خستهء عرق كردهء وارد خانه شده نزدم مجسم شد . حالا بايد فكر جواب ديگرى كرد و محل ديگر را آدرس داد . باز بدود و پيدا نشود . ورود آرميتاژ اسميث امروز ماژر ادموندس به سمت بغداد حركت كرد . كاپيتان « كريو » زنجان مىرود كه قونسلگرى آنجا را برچيده و از آنجا سواره همدان خواهد رفت . احتمال كلى مىرود براى خدمت قشون ايران از همدان مراجعت كند . معطل جواب پيشنهاد خودش است . صارم السلطان با توصيهء ماژر طهران مىرود ، چون كلنل ويكهم قونسل سابق از نظام استعفا داده و جزو متخصصين ماليه شده است . صارم السلطان مدتها در قزوين نزد او بود . اميد مىرود كه ويكهم او را داخل ماليه نمايد . ارمى تاج اسميت اين دوروزه وارد مىشود . ماژر به توسط اسمعيل خان از من خداحافظى نموده بود و گفته بود به واسطهء آنكه بلامقدمه قونسلگرى منحل [ شد ] و عازم بغداد مىشوم وقت ملاقات ندارم . وزارت جنگ سردار سپه اسمعيل خان يك حدس ديگرى براى وزارت جنگ سردار سپه مىزد . مىگفت چون خيلى در قزاقخانه نفوذ و اقتدارات حاصل نموده است احتمال كلى مىرود كه به دستور و تعليم انگليسها او را وزير جنگ نمودند كه پس از مدت قليلى يا مجبور به استعفا كنند يا معزول نمايند و به كلى دستش از ادارهء قزاقخانه كوتاه شود و جزو اشخاص منتظر رياست وزرا خميازه بكشد . پس از نوشتن اين مطالب چون خبر دادند آقاى صارم السلطان فردا صبح عازم طهران است براى توديع آنجا رفتم . روزنامهء ايران 27 رسيده بود مىخواندم ، ديدم در جزو وقايع شهرى و جشن مولود مبارك اعليحضرت نوشته شده آتشبازى مفصلى در ميدان مشق مقابل عمارت وزارت جنگ نمودند . از صارم السلطان جويا شدم مگر وزارت جنگ به آنجا رفته . گفت مگر خبر نداريد . گفتم چه خبر را . گفت پس از آنكه سردار سپه را وزير جنگ نمودند گفتند اينك خودتان يك نفرى را براى رياست دويزيون قزاق تعيين نمائيد . جواب گفت ايرانى قشونى جز قزاق فعلا ندارد كه من وزير آن قشون باشم و ديگرى فرمانده و رئيس دويزيون . دو روز ديگر حكم كرد تمام دفاتر و اثاثيهء وزارت جنگ را حمل به عمارت قزاقخانه نمودند و از ترس نتوانستند حرف بزنند و مخالفت نمايند . حدس اسمعيل خان صائب بود ، اما به قول عوام